

آنکه دلی برای دوست داشتن به ما داد
کاش دلی هم برای تحمل دوری ها می داد

آنکه دلی برای دوست داشتن به ما داد
کاش دلی هم برای تحمل دوری ها می داد
گزینه درست را مشخص کنید:
1) بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ قُلْ
هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ
وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ
2)بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ
الرَّحِيمِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ لَمْ يَلِدْ
وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ
3)بِسْمِ
اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ
الصَّمَدُ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ
.
.
.
.
پاسخ در ادامه مطلب
پسر چهارساله ای دارم که از حافظه ی بالایی برخوردار است. ولی در یاد گرفتن سوره ها یا احادیث کوتاه و نماز به شیطنت می پردازد و اصلا گوش نمی دهد،اما وقتی از تلویزیون سرود،آواز و آهنگ به گوش می رسد خیلی زود جذب می شود. چگونه با او برخورد کنیم؟

یکی از اساتید می گفت: وقتی می خواهیم مطلبی رو به بچه ها آموزش بدیم باید اول، بچه جذب مطلب بشه بعد مثال می زد و می گفت: شما وقتی می خواهید سیب رو به زبان عربی به بچه ها یاد بدید اگر همین جوری بگید: سیب،چه بسا بچه یاد نگیره. امّا اگر سیب قرمزی رو کنار تخته سیاه خود بذارید، بچه بدون اینکه شما مطلبی رو بگید جذب این سیب می شه. چرا؟ چون خود این سیب با این قرمزی و زیبایی، خودبه خود توجه بچه رو جلب می کند. خودش از شما می پرسه،این چیه؟ شما بهش می گید:این سیبه. درکنارش می گید:این رو به زبان عربی «تفّاح» می گن.
از این طریق بچه خودبه خود این رو یاد می گیره. وقتی ما می خواهیم نماز یا مسائل دینی رو به بچه ها آموزش بدیم باید نماز رو مورد پسند و جذاب کنیم. روشی که یه مدتی برای آموزش قرآن ابداع شده، بچه ها خیلی زود قرآن رو حفظ می کنند. آقای طباطبایی و پدرمحترمشون با حرکات دست، معنای کلمات قرآنی رو به بچه ها می فهمانند. وقتی بچه فهمید که معنای آیه ای که می خواد حفظ کنه چیه،حفظ کردن اون براش خیلی آسون می شه. البته مؤسسات قرآنی هم درحال حاضر وجود دارند که قرآن رو بصورت اشاره و حرکات دست به بچه ها آموزش می دهند.


«فلینظر الانسان الی طعامه»
سوره عبس، آیه ۲۴
ندای قرآنی «فلینظر الانسان الی طعامه»، انسان باید در غذای خود به دقت بنگرد، دعوتی است از همه انسانها که در غذای خویش، چه غذای روح و چه خوراک جسم، به دقت و عالمانه بنگرند.
سبک زندگی شهيد مهدی باکری

*سال پنجاه و دو تازه دانشجو شده بودم. تقسیم مان که کردند، افتادم خوابگاه شمس تبریزی. آب و هوای تبریز بهم نساخت ،
بد جوری مریض شدم. افتاده بودم گوشه ی خوابگاه . یکی
از بچه ها برایم سوپ درست می کرد و ازم مراقبت می کرد. هم اتاقیم نبود.
خوب نمی شناختمش. اسمش را که از بچه ها پرسیدم، گفتند « مهدی باکری.»
*رفتیم توی شهر و یک اتاق کرایه کردیم. بهم گفت « زندگی ای که من می کنم سخته ها .» گفتم «قبول.»
برای همه کاراش برنامه داشت؛ خیلی هم منظم و سخت گیر. غذا خیلی کم می
خورد. مطالعه خیلی می کرد. خیلی وقت ها می شد روزه می گرفت. معمولا همان
روزهایی هم که روزه بود می رفت کوه. به یاد ندارم روزی بوده باشد که
دونفرمان دو تا غذا از سلف دانشگاه گرفته باشیم. همیشه یک غذا می گرفتیم،
دو نفری می خوردیم .خیلی وقت ها می شد نان خالی می خوردیم. شده بود سرتاسر
زمستان ، آن هم توی تبریز ، یک لیتر نفت هم توی خانه مان نباشد.کف خانه مان
هم نم داشت، برای این که اذیتمان نکند چند لا چند لا پتو و فرش و پوستین
می انداختیم زمین.
*سال
پنجاه و شش پادگان ارومیه خدمت می کردم. آمدند گفتند « ملاقاتی داری.»
مهدی بود. بهم گفت « باید از این جا دربری.» هر طور بود زدم بیرون. من را
برد خانه ی عمه ش . کلی شیشه ی نوشابه آن جا بود . گفت« بنزین می خوایم.»
از باک ژیانم بنزین کشیدم بیرون. شروع کردیم کوکتل مولوتف ساختن. خوب بلد
نبودم اما مهدی وارد بود. چند تایش را بردیم بیرون شهر و امتحان کردیم. ازش
خبری نداشتم. کوکتل مولو تف هایی را هم که ساخته بودیم ندیدم. دو –سه روز بعد شنیدم مشروب فروشی های شهر یکی یکی دارد آتش می گیرد. حالا می فهمیدم چرا ازش خبری نیست.
وبلاگ زندگی به سبک اسلامی و ایرانی ، اقدامی کوچک در راه تحقق هویت واقعی ما ایرانیان مسلمان است . هویتی که ما را از دیگران جدا کند و با اتکاء به آن به خود ببالیم و تاثیر گذار باشیم . "این وبلاگ" بنا دارد قدمی بر دارد برای پاسخ دادن به این پرسش رهبر عزیزمان که" چرا باید به «سبک زندگی» اهمیت داد؟" می خواهد این دغدغه را داشته باشد برای پیشرفت همه جانبه برای ایجاد یک تمدن نوین اسلامی.